سلام دوستای عزیزم
همه اونایی که توی این مدت به من سر میزدن .
سال نو رو به همتون تبریک میگم امیدوارم ساله خوبی داشته باشید .
سال نو برای من بد نبود ولی یه سری مشکلات که باعث حذف وبلاگ قبلیم و فعلا هم تعطیل شدن این وبلاگ شده هنوزم با منه .
انشاالله که مشکلات همه حل شه و برای هیچ کس هیچ دل مشغولی وجود نداشته باشه . منم فعلا این وبلاگ رو تعطیل میکنم تا ببینم خدا چی میخواد .
دوستای عزیزم من فراموشتون نمیکنم و حتما بهتون سر میزنم این ایدی منه میتونید با این ایدی با من در ارتباط باشید .
asma_first_sin
به امید موفقیت روز افزون برای همه شما .
حق نگهدارتون باشه
اسما
نوشته شده توسط اسما در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت
پارو بزن ، پارو بزن قایقت را Row , row, row your boat
به آرامی ، در مسیر رودخانه Gently down the stream
شاد و بی خیال Merrily , Merrily, Merrily
که زندگی رویایی بیش نیست . Iife is but a dream
پارو بزن قایقت را Row your boat
از میان فاضلاب های سمی Through the toxic waste
شاد و بی خیال Merrily , Merrily, Merrily
با لبخند . A smile upon your face
پارو بزن قایقت را Row your boat
از میان روغن های ریخته Through the oil spill
شاد و بی خیال Merrily , Merrily, Merrily
به راستی خوش نمیگذرد؟ Isn’t it a thrill
پارو بزن قایقت را Row your boat
به آرامی ، در مسیر لجن زار through the slime Gently
و به ماهی های کوچک Overlook the little fish
که میمیرند و روی آب شناور میشوند ، نگاه کن . A floatin up and dyin
پارو میزنیم ، پارو ، پارو ، پارو We are paddling , paddling , paddling , paddling
شاد و بی خیال ، Merrily , Merrily, Merrily
به آرامی ، از میان پلیدی ها Gently through the muck
و هیچ کس ، هیچ کس ، هیچ کس No body, no body, no body
حتی ذره ای به این موضوع اهمیت نمیدهد . No body gives a d
پارو بزن ، پارو بزن قایقت را Row your boat , row , row
به آرامی ، در مسیر رودخانه Gently down the stream
شاد و بی خیال Merrily , Merrily, Merrily
که زندگی رویایی بیش نیست . Life is but a dream
شل سیلور استاین Shel silverstein
نوشته شده توسط اسما در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت
خدایا ...!
ای یار بی کسان
به کجا رفته ای ؟
سیمای روشنت را ،
ابرهای فراموشی پوشانده اند .
سیمای تو را
که درخشان تر از خورشید و ستارگان است
چایتانیا
اگر دل دلیل است ....
سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
قیصر
خدا هرگز از تو نمیپرسد
از کدام طبقه هستی .
آنکه به خدا عشق می ورزد
و به آفریده های او یاری میرساند
از طبقه ی قدیسان عابد اوست
رایداس
از نفرتی لبریز...
ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص برخاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...
کسی را پروای ما نبود
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم
الف - بامداد
خدایا ...!!
تو حقیقتی ...
تو عدالتی...
معبد و خدای معبد تویی...
تو هستی که در معبد ، نغمه نیایش سر میدهی ...
و خود نیز نیایش ها را اجابت میکنی.
گوروبانی
خدانگهدار همگی
یا حق
نوشته شده توسط اسما در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت
اری خدای من راه رسیدن به تو از خود تو میگذرد نامت سپیده دمی ست که بر پریشانی آفتاب مینگرد. متبرک باد نام تو و ما همچنان دوره میکنیم . شب را ، روز را ، هنوز را از دیدن زیبایی ها پر از شادی توام با آرامش ابدی میشوم. اما دیگر روز ، نمی دانم چگونه آن را از یاد ببرم . شاید با دیدن زشتی ها . اما مگر انسان می تواند بدون دیدن زشتی ها ، زیبایی ها را دریابد؟؟! دریا
اما
آدم اگر دریا شود
تازه آدم شده است !!!
گل گندم خوب است .
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشاندست
هیچ کس فکر نکرد
که در این آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
این روزا چرا خدای اینقدر برای جوونای ما دور از دسترس شده؟
چرا یک جوان باید بیاد و اینقدر راحت وجود خدا رو رد کنه .
چقدر دلم میگیره .
وقتی بارها و بارها میدیدیم که برای رد وجود خدا اینقدر پافشاری میکنن .
برای رد خودشون نه خدا .
چقدر افسوس می خورم توی این شبهای قدر ، کی درک کرد؟ کی فهمید؟ کی واقعا خدا رو خواست؟
چقدر جالبه وقتی که توی این شبها از خاستگاری حضرت زینب حرف میزنن؟؟
خنده دار نیست؟؟ نه خنده دار نیست ، گریه داره ! اره واقعا گریه داره .
خدایا با این حکومت و این جامعه قراره چه بلایی سر ما بیاد؟؟؟!!
ظلم و ستم و فقر و فحشا و تن فروشی و نامردمی .
بالاترین از سیاهی توی این جامعه مگه رنگی هست؟
ایین شبها شبهای عزیزه خداست اون وقت سران این مملکت دارن به ریش ملت ساده دل میخندن.
با چی؟ با یه عکسی که افتاده روی دیوار !!! ای خدا جهل تا کی؟ نادونی تا کی؟ ما کی میخوایم
بفهمیم؟ چقدر سخته دیدن این چیزا و حرفی نزدن . چقدر سخته . واقعا که به غیر انسان و انسانیت
توی جامعه ما هیچ چیزی ارزون نیست ! تنها چیزی که بهاش ناچیزه انسانه؟؟؟!!!
خدایا ! بگذر از تقصیر ما .
نوشته شده توسط اسما در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان عزیزم .
قبولی طاعات و عبادات همه شما عزیزان رو ازخدای بزرگ خواستارم .
خدا رو شکر میکنم که این توفیق رو داد و من تونستم با کمک شما دوستای خوبم یه
ختم قران داشته باشم .
تصمیم دارم دوباره این کار رو تکرار کنم و دور دوم ختم قران رو هم توی وبلاگم با کمک
شما عزیزان راه بندازم .
امیدوارم همگی با هم توی این ثواب بزرگ شریک شیم .
موفق باشید انشاالله.
قربونه همگی شما .
یا حق
اسماء
جزء اول : اقا حسین
جزء دوم : خودم
جزء سوم : اقا محمد
جزء چهارم : اقا مهدی
جزء پنجم : نرجس جون
جزء ششم: زهرا جون
جزء هفتم: زهرا جون
جزء هشتم : رامش عزیز
جزء نهم: زهرا خانوم
جزء دهم: اقا رامین
جزء یازدهم : اقا حسین
جزء دوازدهم : اقا حسین
جزء سیزدهم : هدیه جون
جزء چهاردهم: واکسی
جزء پانزدهم : واکسی
جزء شانزدهم : واکسی
جزء هفدهم:واکسی
جزء هجدهم: باران جون
جزء نوزدهم:باران جون
جزء بیستم: غریبم
جزء بیست و یکم : دعام کنید
جزء بیست و دوم: کبوتر امام رضا (ع)
جزء بیست و سوم: فریبا جون
جزء بیست و چهارم :فریبا جون
جزء بیست و پنجم : الناز جون
جزء بیست و ششم : فرزانه جون
جزء بیست و هفتم : سمیه جون
جزء بیست و هشتم: حجر و مجر
جزء بیست و نهم : گمنام
جزء سی ام : اقا محمد
اینم ایدی من که میتونید با این ایدی هم با من در ارتباط باشید .
asma_first_sin
نوشته شده توسط اسما در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 21:44 موضوع | لینک ثابت
رفتی اما چه بگویم هیهات
تو ندانی که من آن روز غروب
زیرآن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت وحرمان وسرشت
خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو برمن چه گذشت
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد
پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد
عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید
نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد
اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند
به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم
نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم
یا در اندیشه خوب و بدش باشم.
نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.
می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.

همه هستی من آیه تاریکی است
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
نوشته شده توسط اسما در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت
من و یکی دیگه از دوستام تصمیم گرفتیم که برای ماه مبارک رمضان یه برنامه ختم قران داشته باشیم
اینجوری که هر کدوم از شما یک جزء از قران رو انتخاب میکنید و توی نظرات وبلاگم به من میگید که
اسمتون رو بنویسم
اینجوری ما میتونیم توی این ماه مبارک یه ختم قران به کمک هم داشته باشیم
هر کدوم از شما عزیزان که میتونید ، کوتاهی نکنید و بیاین که همگی توی این ثواب بزرگ شریک
باشیم
قربونه همگی شما
یا حق
جزء اول : اقا حمید
جزء دوم : اقا مرتضی
جزء سوم : عسل جون
جزء چهارم : عسل جون
جزء پنجم : خودم
جزء ششم : اقا فرزاد
جزء هفتم : ریحانه جون
جزء هشتم : اقا حسین
جزء نهم : ریحانه جون
جزء دهم : کربلائی
جزء یازدهم : اوریجینال
جزء دوازدهم : اقا لطیف
جزء سیزدهم :اقا رامین
جزء چهاردهم : خانم مشایخی
جزء پانزدهم : اقا رامین
جزء شونزدهم : اقا احمد
جزء هفدهم : ساغر جون
جزء هجدهم : اقا مهدی
جزء نوزدهم : کبوتر امام رضا (ع)
جزء بیستم : کبوتر امام رضا (ع)
جزء بیست و یکم : اقا حسین مرزبان
جزء بیست و دوم :اقا حسین مرزبان
جزء بیست و سوم : اقا حسین مرزبان
جزء بیست و چهارم:آریانا جون
جزء بیست و پنجم : غریبم
جزء بیست و ششم : زهرا جون
جزء بیست و هفتم : زهرا جون
جزء بیست و هشتم: الهام جون
جزء بیست و نهم : واکسی
جزء سی ام :اقا محمد
خوب ختم قران وبلاگ من هم تموم شد و با کمک شما دوستان و لطف خداوند تونستیم توی
این ماه مبارک یه ختم گرومی قران داشته باشیم .
واقعا صمیمانه از همه شما دوستای خوبم تشکر میکنم که با من همکاری کردین .
انشاالله ثواب این کار برای همگی ما محفوظه.
امیدوارم تونسته باشیم توی این ماه مبارک هر چه بهتر و بیشتر الله رو شناخته باشیم .
خدانگهدار همگی شما عزیزان .
یا حق
اسماء
نوشته شده توسط اسما در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت
نه... من ديگر نمي خندم
نه من ديگر بروي نکسان هرگز نمي خندم
دگر پيمان عشق جاوداني
با شما معروفه هاي پست هر جايي نمي بندم
شما کاينسان در اين پهناي محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و ناداني
به دريا و به صحراي اميد و عشق بي پايان اين ملت
تگرگ ذلت و فقر و پريشاني و موهومات مي باريد
شما ،کاندر چمن زار بدون آب اين دوران توفاني
بفرمان خدايان طلا ، تخم فساد و يأس مي کاريد ؟
شما ، رقاصه هاي بي سر و بي پا
که با ساز هوس پرداز و افسون ساز بيگانه
چنين سرمست و بي قيد و سراپا زيور و نعمت
به بام کلبه ي فقر و بروي لاشه ي صد پاره ي زحمت
سحر تا شام مي رقصيد
قسم : بر آتش عصيان ايماني
که سوزانده است تخم يأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروي چون شما معروفه هاي پست هر جايي نمي خندم
پاي مي کوبيد و مي رقصيد
ليکن من ... به چشم خويش مي بينم که مي لرزيد
مي بينم که مي لرزيد و مي ترسيد
از فرياد ظلمت کوب و بيداد افکن مردم
که در عمق سکوت اين شب پر اضطراب و ساکت و فاني
خبر ها دارد از فرداي شورانگيز انساني
و من ... هر چند مثل ساير رزمندگان راه آزادي
کنون خاموش ،در بندم
ولي هرگز بروي چون شما غارتگران فکر انساني نميخندم
کارو
درد
من اگرديوانه ام
با زندگي بيگانه ام
مستم اگر يا گيج و سرگردان و مدهوشم
اگر بي صاحب و بي چيز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
اگر فرياد منطق هيچ تأثيري ندارد
در دل تاريک و گنگ و لال و صاحب مرده ي گوشم
به مرگ مادرم : مردم
شما اي مردم عادي
که من احساس انساني خودرا
بر سرشک ساده ي رنج فلکت بارتان
بي شبهه مديونم
ميان موج وحشتنکي از بيداد اين دنيا
در اعماق دل آغشته با خونم
هزار درد دارم
درد دارم
کارو
توي اين دنيايي که دروغ و ريا جاي صداقت و يکرنگي و مهربوني رو گرفته ديگه چي ارزش داره؟
توي مملکتي که از اون بزرگاش تا اون خرده پاها براي يکمي پول بيشتر ، روزي صدبار جلو هم نوع
خودشون خم و راست ميشن ديگه چي ارزش داره؟
توي دنيايي که نفرت جاي عشق رو گرفته ديگه چي ارزش داره؟
ديگه چي مونده که براش زندگي کنيم؟
زندگي ما انسانها چي شده؟ زندگي حيواني . هر کس براي بقاي خودش بقيه رو نابود ميکنه .
خدا که فراموش شده و .........
خدايا خودت فرياد رس ما باش .!!
يا حق
نوشته شده توسط اسما در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 2:7 موضوع | لینک ثابت
گر بدین سان زیست باید پست
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه برتر از بی بقای خاک
الف. بامداد
کاوه آهنگر می گوید
با نگاهی گویا
با لبانی خاموش
قصر ضحاک هنوز آباد است
تو به ویرانی این کاخ بکوش
حمید مصدق
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد...
اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد
علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او
برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار
نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به
اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به
سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته
بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش
بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم ، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که
نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما
وجود دارند .
نوشته شده توسط اسما در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 0:36 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام دوستان
اون وبلاگ قبلی من که خیلی براش زحمت کشیده بودم حذف شد و من تصمیم گرفتم یه وب جدید بزنم و دوباره از نو شروع کنم .
مرسی بهم سر زدین و منو با نظرای خوبتون خوشحال کنید .
قربانه همگی شما
یا حق
اسما
فهرست اصلی
رفیق رفقا
ایکاریوس ( اقای دهقان )
زهرا جونم ( یه فرشته مهربون )
سرمست ترین (مرتضی جون)
نیلوفر جونم
وروجک جون
تنهاترین تنها
عسل جون
اقا رامین عزیز
๑๑*•.¸¸.•**مرگ عشق** •.¸¸.•*๑๑*
نرجس جونم ( دل نوشته ها )
سکوت
بر باد رفته ...
اقا رضا
اقا میلاد عزیز
روزانه های گلی خانوم و اقا حشمت
آوا و غزاله جون
ولایت عشق
عشقولانه های نازی
صدای دل
عباس ( سیاسی ، اجتماعی , دلنوشته )
قلب نگاشته ها
سوگند عزیزم
نیلو فر جونم
هنر ماندگار
واکسی
تاکسی
پریسا جون
۩۞۩ به نام نامی عشق و زیبایی ۩۞۩
عاشقتم ( محمد علی)
پاتوق دختر پسرای با خدا!!
محمد رضا ( عاشق بی معشوق)
به تماشا سوگند و به آغاز کلام ( مجتبی جون)
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY